دریای نور
باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد های های دل دیوانه ی من پنهانی است عنوان ها: 1- کنکور و پیروزی 2- نایب الزیاره ی همتون بودم .. 3- میلاد با سعادت یگانه مرد میدان هستی و روز پدر مبارک سلام به دوستای خوب خودم ... سلام به مهربونایی که من را تنها نذاشتند و به یادم بودند .. بالاخره این کنکور هم تموم شد ما تلاش خودمون را کردیم وبقیه اش هم دیگه توکل به خدا ... پنجشنبه 4 تیر کنکور داشتیم ...و جمعه 5 تیر هم راهی مشهد مقدس شدیم..جای همگی خالی بود . به یاد همتون بودم و اگه لایق باشیم نایب الزیاره هم بودم ..واسه همه دعا کردم ایشالا که موفق بشید. .خیلی خوش گذشت ...با مادربزرگ و خانواده رفته بودیم ...یه مسافرت تفریحی و زیارتی ...شمال و مشهد ...خیلی خوب بود ..حسابی خستگی این چند ماهه به در شد ... روز پدر را به همه ی پدران سخت کوش ایرانی و پدر و پدربزرگ خودم تبریک عرض می کنم ... یه تبریک ویژه ی ویژه هم می گم به بی نظیر ترین بابابزرگ دنیا ...بابابزرگ کامیار خودمون ...بابایی روزت مبارک ... امير سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در کبود گنبد مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش شهربانو و پدرش زياد نام داشت. پدرش، که از عشاير فارس بود، به استخدام ژاندارمري در آمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه اي خاص برخودار بود، از اين رو علي تحت تأثير پدر از کودکي به ارتش علاقه مند شد. او به همراه پدر و خانواده، مانند ديگر خانواده هاي نظاميان، از شهري به شهري مهاجرت مي کرد. شهرهاي مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وي شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 موفق به اخذ ديپلم گرديد. او در سال 1343 در کنکور دانشکده افسري شرکت کرد و پذيرفته شد. علي از بدو ورود به دانشکده به جديت در درس و پاي بندي به مذهب شهرت يافت. و سرانجام در مهرماه 1346 در رسته توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ستوان دومي وارد ارتش گرديد. او پس از طي دوره آموزشي در شيراز و اصفهان به لشگر تبريز و سپس لشگر زرهي کرمانشاه منتقل شد. او در سال 1350 براي گذراندن دوره آموزش زبان انگليسي به تهران آمد و پس از پايان کلاس و جديت در تحصيل سرانجام خود از استادان زبان انگليسي شد. ستوان يک علي صياد شيرازي تصميم گرفت با دختر عمويش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دليل اين که محمود، عموي علي، از مخالفان شاه بود، ساواک با اين ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علي، ارتش با اين وصلت مبارک موافقت کرد. علي در سال 1352 به دليل لياقت ها و دقت هايش در کار، براي تکميل تخصص هاي توپخانه از طرف ارتش به آمريکا اعزام شد تا دوره هواسنجي بالستيک را بگذراند. او اين دوره آموزشي را در شهر فورت سيل از ايالت اوکلاهما، در منطقه اي نظامي، با موفقيت طي کرد. در اين دوره فشرده ستوان همچون مبلغي مذهبي به دعوت آمريکاييان به اسلام مي پرداخت و در مجالس بحث و مناظره آنان شرکت مي کرد. او در بين آشنايان جديدش به مرد مذهبي مشهور شد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصي جديد و روحيه اي با نشاط به ايران مراجعت کرد. ارتش براي استفاده از دانش نظامي ستوان، او را در سال 1353 به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. علي در اصفهان با يافتن دوستان جديد مطالعات مذهبي خود را پي گرفت و شخصيت سياسي خويش را در اين دوره قوام بخشيد. او در نامه اي که براي سرگرد محمد مهدي کتيبه، يکي از افسران مذهبي، ارسال کرد اين جمله را نوشت: «در مورد برنامه هاي مذهبي بحمدالله پيش مي رويم مخصوصاً در آن قسمت که مي دانيد». اين جمله حساسيت ضد اطلاعات را برانگيخت و از آن پس وي تحت مراقبت قرار گرفت. آنها پس از تحقيق و مراقبت متوالي، او را «متعصب مذهبي» معرفي کردند و مراقبت از وي را شدت بخشيدند. جالب اين است که هرکس از افسران را به مراقبت وي مي گماردند يا تحت تأثير روحيه او قرار مي گرفت و گزارش مثبت براي او رد مي کرد يا صياد را از مراقبت و مأموريت خود خبر مي داد و يا از اول با چنين مأموريتي مخالفت مي کرد. سروان صياد هم زمان با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران به رهبري امام خميني تقيه را کنار گذارد و در ارتش علناً به دفاع از علماي اسلام و حکومت اسلامي پرداخت و سرانجام به دليل اين که در بين افسران، تبليغات ضد رژيم مي کرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختيار وي ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاري مشاغل حساس به او خودداري شود. سرانجام سروان در 19 بهمن دستگير و زنداني شد اما ديري نپاييد که انقلاب به پيروزي رسيد و او هم مانند همه مردم ايران آزاد شد. دوره دوم زندگي سرهنگ صياد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز مي شود: او پس از پيروزي انقلاب اسلامي با رحيم صفوي و حجت الاسلام سالک آشنا مي شود و با يکديگر پيمان مي بندند که از پادگانهاي اصفهان حفاظت نمايند. اختلاف سروان با فرماندهان ارتش موجب آشنايي وي با حضرت آيت ا... خامنه اي مي گردد و از اينجا سرنوشت صياد به کلي تغيير پيدا کرد. پس از حوادث کردستان، صياد با درجه سرگردي به همراه سردار صفوي به غرب اعزام مي گردد. و با هماهنگي ارتش و سپاه سنندج را آزاد مي کنند. لياقتهاي سرگرد در کردستان موجب مي گردد تا با درجه سرهنگي به فرماندهي عمليات غرب منصوب گردد. اختلافات سرهنگ با بني صدر اولين رئيس جمهوري اسلامي موجب برکناري وي و خلع دو درجه مي گردد. اما ديري نپاييد که بني صدر سقوط کرد و شهيد رجايي به رياست جمهوري رسيد و سروان مجدداً با دو درجه به غرب کشور اعزام مي شود. سرهنگ با تأسيس قرارگاه حمزه سيدالشهداء لشگرهاي 64 اروميه و 28 کردستان و تيپ هاي 23 نيروي ويژه هوا برد و تيپ 30 گرگان شهرهاي بوکان و اشنويه را آزاد کرد. در هفتم مهرماه 1360 به خاطر رشادت ها و لياقتها توسط رهبر معظم انقلاب حضرت امام خميني (ره) به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد. او با هماهنگي با سپاه قهرمان پاسداران انقلاب اسلامي در عمليات طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، 8، 9، عمليات خيبر و بدر و قادر شرکت نمود و پيروزي هاي بزرگي را براي ايران اسلامي به ارمغان آورد که بي شک در تاريخ امت اسلامي به عظمت خواهد ماند. سرهنگ در مرداد سال 1365 از فرماندهي نيروي زميني استعفا داد و با پيشنهاد آيت الله خامنه اي و تصويب رهبر انقلاب به سمت نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد. در سال 66 به درجه سرتيپي نايل آمد. سرتيپ صياد شيرازي در سال 67 در عمليات مرصاد که مرزهاي غرب ايران مورد هجوم منافقين قرار گرفته بود شرکت و با روحيه اي بسيجي ضربات محکمي را بر پيکر مزدوران منافق وارد کرد. سرانجام صياد شيرازي در مقام جانشيني رياست ستاد کل به خدمت مشغول شد. تيمسار سرتيپ صياد شيرازي در 16 فروردين 1378 همزمان با عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهي كل قوا به درجه سرلشگري نايل آمد. پس مانده هاي زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردين 78 ، فاتح بزرگ فتح المبين و بيت المقدس و يکی از بزرگترين سرمايه های کشور را در تروري ناجوانمردانه آماج تيرهاي كينه خود قرار دادند و قامت استوار امير ارتش اسلام را به خاك افكندند. روحش شاد. منبع: خاطرات امير سپهبد صياد شيرازي ـ مرکز اسناد انقلاب اسلامي کجایی ای فریاد رس بیچارگان خداوندا ! چندی است که سوالاتی وحرفهایی برای گفتن دارم ونمی دانم که ایا باز هم این جمعه باید منتظر باشم، آیا این جمعه انتظار به سر می آید؟ کجاست آن انتقام گیرنده ی سیلی مادر وفرق شکافته ی پدر ؟ ای فرزند علی،شجاع ترین پدر، وای زائیده ی مهربانترین مادر ، ای گشاینده ی پیچیده ترین مشکلات وهموار کننده ی سنگلاخ ترین راه ،ای واسطه ی باران رحمت ومهربانی خداوند، ای کاش می دانستم در کدامین مکان سر های بی قرار بر شانه های تو آرام می گیرند! کاش می دانستم در کدامین زمان دلهای غمزده با وجود نورانیت تسلی می یابند! ای کاش می دانستم در کدام سرزمین اقامت گزیده ای وبه کدام اسمان تعلق داری! ای دلسوز ترین یار! آیا اشک های بی دریغ چشمانم را ه را برای آمدنت نمی شویند؟ آیا لرزش شانه هایم ،هنگام گریه،مسیر ظهورت را هموار نمی کند؟ پس کی وعده ی آمدنت به حقیقت می پیوندد ؟تامن تورا ببینم که با پرچم مهربانی ودستانی پر از عدالت پیش می آیی وانتقام همه ی آه های فرو خورده را می گیری . از چهار دانشگاه فرانسه برایش دعوت نامه آمده بود . یک شب رفته بود تهران تا با یکی از دوست هایش که از پاریس آمده بود ، مشورت کند که برای تحصیل چه وسایلی را با خودش ببرد. دوستش گفته بود :من سه سال است در فرانسه درس می خوانم ،خدمت حضرت اما م رسیدم فرمودند:شما برگردید ایران ، آنجا بیشتر به وجودتان نیاز است. با آیت الله جنتی هم درمیان گذاشت ایشان هم تایید کردند. مهدی از رفتن منصرف شد .ماند تادر تظاهرات شرکت کند. گفتم : می توانی هماهنگ کن عقدتان را حضرت امام بخواند.موقعیتش راهم که داری. گفت:مادر ،امام رهبر دنیای اسلام است .من به خودم اجازه نمی دهم چند دقیقه وقت کسی را که باید دنیایی را رهبری کن بگیرم.صیقه عقد را کس دیگری هم می تواند بخواند. در دنیا سابقه نداردکه یک جوان 23 ساله فرمانده لشکر شود،آن هم لشکری مثل لشکر17 علی ابنابی طالب علیه السلام. همه می دانند هر جا که مستقر می شد زبانزد می شد .حتی عراقی ها وقتی می فهمیدند لشگر 17 مستقر شده است :از طریق رادیو ها شروع به بد وبیراه گفتن می کردند.از بس که ترس ووحش داشتند . یک شب وارد سنگر شد .از قیافه اش پیدا بود خیلی خسته است. من بودم وچند نیروی دیگر که یکی دو نفرشان تازه آمده بودند وآقا مهدی را نمی شناختند .چند دقیقه ای نشست. بلند شد، وضو گرفت وایستاد برای نماز.یکی از این نیروهای تازه وارد من را صدا زد وبا تعجب پرسید:چی شده؟ گفتم :چطور؟ گفت:چرا اینقدر گریه می کن؟ گفتم :این هر موقع نماز می خواند ،همینجوری است . می گفت:بچه ها قدر این زمان وشرایطی را که ما در ان قرار داریم را بدانید ،همانطوری که ما الان غبطه می خوریم به حال شهدای صدر اسلام وشهدای کربلا،در آینده هم اسانهایی میآیند که به حال ما غبطه می خورند وآرزو می کنند که ای کاش در زمان ما وشزایط ما بودند. گفت وگو با لیلا زین الدین پدرم هر روز به من سلام می کند از سالهای قبل از شهادت پدرت چیزی به خاطر داری؟ یک سال وچهار ماه داشتم که پدرم شهید شد.از آن موقع چیزی به خاطر ندارم. یعنی در آن سالها اصلا سراغ پدر را نمی گرفتی ؟ نه ،اصلا کمبودی احساس نمی کردم که سراغ پدر را بگیرم .مردهای فامیل ،با من مثل بچه های خودشان برخورد می کردند واصلا یاد ندارم که سراغ پدر را گرفته باشم . پس دقیقا از چه زمانی نبودن پدر را حس کردی؟ سالهای اول مدرسه این مسئله را فهمیدم . خواب شهید زین الدین را هم می بینی ؟ فقط دو سه بار برایم پیش آمده، اما مادرم خیلی خوابشان را می بیند وارتباطشان قوی است. مثلا همیشه وقتی قرار است اتفاق بدی بیفتد ، مادرم ،پدر را در خواب می بیند که به خانه آمده وناراحت است؛بر عکس،موقعی که اتفاق خوبی می افتد،قبلش حتما مادرم خواب پدر را می بیند که امده وبرای من هدیه آورده است. شما تا چه حد این موضوع را حس می کنید؟ خیلی. یک عکس بزرگ از ایشان،که خیلی طبیعی است در ورودی منزلمان نصب کرده ام .وقتی وارد حال می شوم احساس می کنم آن عکس با من حرف می زند. احساس می کنم پدر به من هر روز سلام می کند.من هم جواب سلام پدر را می دهم... تا چه حد در تصمیم گیری هایت نقش دارد؟ خیلی ،هر وقت می خواهم در مسئله ای تصمیم بگیرم ،سر مزار پدرم می روم و از ایشان کمک می خواهم که کمکم کند.بعد از آن ،کم کم شرایط طوری می شود که راحت تصمیم می گیرم .یا یک نفر به عنوان راهنا یر راهم قرار می گیرد وراه درست را نشانم می دهد. چه وقت هایی احساس می کنی که خیلی به ایشان نیاز داری؟ معمولا جاهایی که خیلی کارم مهم باشد .بیشتر دوست دارم با پدرم مشورت کنم.گاهی اوقات هم از لحاظ عاطفی احساس نیاز پیدا می کنم ودوست دارم که کنارم باشد. زیبا ترین تعریفی که از ارتباط یک جوان با پدرت شنیده ای چه بوده است؟ دختر خانمی از تبریز آمده بود وبرایم مسئله ای را تعریف کرد که خیلی تعجب آور بود .خودش هم فرزند شهید بود.می گفت:بزرگترین ارزویم این بود که قبر شهید زین الدین را پیدا کنم وساعت ها با ان درد دل کنم .فقط عکس را پدرم را دیده بو د وحتی نمی دانست کجا دفن است .یک بار در مزار شهدای تبریز ،در میان قبر ها ،قبری را می بیند که رویش نوشته شده "شهید مهدی زین الدین "و عکس پدرم هم بالای آن نصب است .خیلی خوشحال می شود وبرای پدرم گریه ودرد دل می کند .موقع برگشت از مزار شهدا،نشانه ای روی قبر می گذارد تا باز هم بتواند آن را پیدا کند .روز بعد دوستانش را هم می برد تا آن قبر را به آنها نشان بدهد،اما می بیند نه از قبر خبری هست ونه از نشانه؟ وقتی به قم آمده وفهمیده بود آقا مهدی در اینجا دفن است ،اول رفته بود سر مزار وبعد هم آمد منزل ما وماجرا برای من تعریف کرد. تا حالا برای پدرت نامه نوشته ای ؟ وقتی نوشتن را یاد گرفتم ،فقط ذوق نامه نوشتن برای پدرم را داشتم .یک نامه برای پدرم نوشتم .اما اصلا حرفهایم یادم نمی آید.مادرم حتما آن نامه را نگه داشته ،چون برایش خیلی اهمیت دارد. کدام یک از ابعاد زندگی پدر ، برایت جالب است؟ مطالعه ی زیاد ایشان ،تعجب می کنم با وجود آن همه کار و فرصت کم ، چطور اینقدر برای مطالعه وقت می گذاشتند .نماز اول وقتشان هم خیلی برایم جالب است ؛ دوستانشان چیزهایی از نماز ائل وقت پدرم تعریف کرده اند که تعجب بر انگیزند .شنیده ام پدرم در سخت ترین عملیات ها ،نماز اول وقت را رها نمی کرد . حتما خاطره ی تعجب بر انگیز هم شنیده اید؟ بله. یکی از دوستان پدرم ،خاطره ای از پدرم تعریف کرد .می گفتند یک روز در صبحگاه ،آقا مهدی سخنرانی بسیار جالبی کردند .تمام نیروها کسل بودند، اما آنقدر سخنرانی ،انها را به هیجان اورد که یک شعار از خودشان ساختند وبا هم فریاد زدن "فرمانده ی آزاده ،آماده ایم آماده " ایشان می گفتند شعار "ای رهبر آزاده ،آماده ایم آماده "از همان شعار گرفته شده است .من این را برای اولین بار می شنیدم وواقعا خاطره ی تعجب آوری بود. روحش شاد ویادش گرامی باد وراهشان همیشه پر رهرو.... سلام .... رمز گشای بلدی ..؟؟ چرا می پرسم ..؟؟؟چون می خواهم رمز اعداد 12 و 22 و 30 را با هم پیدا کنیم ...!!! حالا فکر می کنی چقدر کلیشه ای وتکراری شد ولی نه، اینطور نیست...!! درست نگاه کن وتصمیم بگیر اگه با من موافق بودی ...مطالب را ادامه بده.. 12: یعنی ورود امام به وطن ...یعنی سلامی پرشکوه وبلند به روح خدا...یعنی خداحافظی با خمینی کبیر در14 خرداد 68 ...یعنی وداع با پیر مراد
۲۲: یعنی روز به ثمر نشستن نهال تکبیر در شبها وفریاد ازادی در روزها...یعنی عمل وسخن شجاعانه ی رجایی در سازمان ملل...یعنی 22بهمن 80،پاسخ دندان شکن ملت ایران در راهپیمایی 20 میلیونی در پاسخ به بوش که لقب خویش را به انها نسبت داده بود :"ایران تروریسم وصادر کننده ی تروریسم است." یعنی 22 بهمن 85 ،حفظ دستاورد بزرگ هسته ای ایران وعدم تسلیم در مقابل تحریم هاو تهدید ها... یعنی همین امروز ..... ۳۰: یعنی 13 آبان ،16 آذر و3خرداد ،آزادی خرمشهر.. یعنی 8 سال استقامت ...یعنی 26000شهید دانش آموز ....یعنی هزاران شهید حماسه ساز ...یعنی مرداد 67،پیروزی ایران ،...یعنی 14 خرداد 68وداع با پیر جماران ...یعنی 8آذر 76 راه یابی به جام جهانی فرانسه با گل طلایی خداد عزیزی ...یعنی راه یابی به المپیک ...یعنی جوانانی رعنا قامت که پس از 50 سال تیم ملی بسکتبال را به المپیک رساندند ...یعنی وداع با جوانی دلیر که نبود تا به همراه کاروان غرور وطنش رژه ی ورزشی را به پایان رساند...یعنی ورود به عرصه ی علم وفن آوری ...یعنی تولید 30 داروی پزشکی مهم در سی امین سال انقلاب ...یعنی تولید 9داروی پر ارزش جهانی ...یهنی سلول های بنیادین ...یعنی آنژ پارس ...یعنی داروی خوراکی ms...یعنی داروی درمان کم خونی بیماران کلیوی ...یعنی رویانا ...یعنی اولین گوسفند شبیه سازی شده با شناسنامه ی ایرانی ...یعنی تولد یک سالگس رویانا ..یعنی رویانا به زودی مادر خواهد شد ....
۳۰: یعنی امید... یعنی سفیر 2... یعنی شهاب 3 ...یعنی موشک سطح به سطح ،زمین به دریا ،زمین به اسمان ،دریا به آسمان ...یعنی ساخت هواپیمای بدون سر نشین ...یعنی ساخت تانک ضد مین وضد نفر بر ...یعنی ماشینی با طراحی وساختی کاملا ایرانی ...یعنی انرژی هسته ای ...یعنی تولید سوخت هسته ای ...یعنی تولید اولین ریل راه آهن در ایران ...یعنی پایتخت فر هنگی جهان شدن اصفهان .... یعنی دست یابی به رتبه های اول تا سوم المپیادهای فیزیک ،ریاضی ،شیمی ،زیست شناسی ونجوم در سطح جهان ....یعنی رتبه های اول رباتیک ... 30: یعنی پرچمی سه رنگ از سپیدی صلح ،سرخی شهادت وسبزی استقامت ...یعنی درخشیدن نام خدای یکتا در میان سپیدی صلح که نشان اقتدار اسلام است ...یعنی سی سال تنفس در هوای پاک وطن ...یعنی ایران ...آری رمز 12 و22 و30 این است ...ایران ومن وتو ..... ایران مهد دلیران ایران کنام شیران ایران همیشه جاویدان
در ادامه داستان انقلاب دو سوال به وجود می آید : 1 ـ چرا ایران در دوره پهلوی کشوری عقب افتاده بود؟ 2ـ چرا ایران در دوره نظام اسلامی به کشوری پیشرفته تبدیل شد ؟ در جواب باید بگم که ایران دراوایل دوره پهلوی با کشور های پیشرفته فاصله ی اندکی داشت اما عدم توجه به علم وپیشرفت سبب شد تا ایران به کشور کاملا عقب افتاده ای تبدیل شود . و این امر دلایل زیادی داشت که به مهمترین انها اشاره می کنم که درواقع همان ویژگی های رژیم پهلوی نیز محسوب می شود. · وابستگی کامل به غرب · استبداد پدر وپسری کم سواد وبی اراده · فساد شدید سیاسی ، اقتصادی واخلاقی خاندان پهلوی و مسئو لین طراز اول و روی کار آمدن افراد حقیر وناتوان ودر جوا ب به سوال دوم باید از عواملی نام برد که باز همان ویزگی های نظام اسلامی می شود : · ورود دین به عرصه سیاسی ، اجتماعی و علمی که باعث شد ملت ایران با احساس وظیفه به انجام فعالیت بپردازد ، مقاومت هشت ساله در برابر تجاوز بیگانگان نم ونه ای بر جسته می باشد . · استقلال کامل سیاسی کشور · اعتماد واستفاده از نخبگان و جوانان پر شور ،برای مسئولیت های بزرگ · مشارکت مردم در ساخت کشور · تصدی امور توسط مسئولین شجاع وپشتیبانی کامل ملت ازاسلام. ...هنوز چندی از تولد آن کودک نو پا نگذشته بود که اهریمن نقشه ی شوم وتباه دیگری کشید ، ودر شهریور 59 خاک ایران زمین را مورد حمله وتجاوز قرار داد... ودر مقابل انان معمار بزرگ انقلاب ،آیت الله خمینی (ره )، فرمان جهاد با کفار را اعلام کرد.... و آنجا بود که شیر بچگان انقلاب سر به فرمان او نهادند و با الگو پذیری از سالار شهیدان شهادت را عاشقانه در اغوش کشیدند و تا اخرین قطره ی خون از جان ومال وناموس و... وطنشان دفاع کردند .پایداری وجانفشانی آنان سالها به طول انجامید ودفاع مقدس را ورق زد وبر تن استوار تاریخ حکایت مردانگیشان تا همیشه ماندگار شد ... و فرجام بخش این استقامت مثال زدنی که حتی خود دشمن هم در بزرگی آن انگشت حیرت به دندان برده بود، قطعنامه ی بین ایران وعراق بود....که با شنیدن خبر ان در ابتدا همه گریان وناراحت بودند اما وقتی دیدند خمینی کبیر این مصلحت را اندیشیده اشک شوق جایگزین اشک غم شد و خبری که در ابتدا تلخ بود پیام اور تولد وشروعی دوباره برای ایران شد ... و این دومین پیروزی حق در مقابل باطل بود ... اما مزه ی شیرین پیروزی وآزادی چندی بیش دوام نداشت ....و با خبر تلخ ومصیبت بار ....امام رفت ....خنثی شد . اری رهبر کبیر انقلاب ، پیر جماران ، پر کشید ورفت و فرزندان خویش را تنها گذاشت .... بزرگترین ضربه وحادثه ای که می توانست دل مردم دلیر ایران را خون سازد همین بود ...دل مردمی را که ماهها و هفته ها بود که دست به دعا بودند وبرای سلامتی پیر وطنشان دعا می کردند ...مردمی که هر لحظه منتظر شنیدن خبر سلامتی امام بودند ...ناگهان شنیدند که گوینده یرادیو با لحنی حزین وصدایی پر از گریه می گوید :" انا لله وانا علیه راجعون ...هم اکنون رهبر بزرگ انقلاب وپیر جماران ..روح الله موسوی خمینی چشم از جهان فروبیست وبه لقا الله پیوست ....." صدای گوینده همچنان ادامه داشت اما دیگر کسی صدایی نمی شنید به غیر از شیون وفریاد وگریه ...به غیر از امام و سخنان امام که چون زنگی در گوششان به صدا در آمده بود ...همه جا غم وماتم وسیاهی بود....دل مرد وزن، پیر وجوان، کوچک وبزرگ پر از خون وفغان جدایی بود ... واینکه دیگر امام نبود ... و واقعیتی تلخ و سخت که دیگر امام نیست .... اما ندایی به گوش می رسید : " درست است که امام رفت وماتنها ماندیم .اما راه ورسم امام باید پایدار بماند .نهالی که او کاشت باید روز به روز بزرگتر وبا شکوه تر شود و باید روز به روز به عزت وافتخار ایران وایرانیان افزوده گردد.......پسُُ تنها ایستادگی وتلاش برای رشد وشکوفایی وطن است که روح پر فتوح آن مرد بزرگ را شاد نگه می دارد ...." آری امام نبود تا بعد از انقلاب وجنگ همپای فرزندانش مبارزه کند اما اندیشه و فکر امام پایداربود و ماندگار گشت و یاد او همیشه همراه فرزندان غیورش بود تا در جبهه ی جهاد با تهاجم فرهنگی که حربه ی دیگر اهریمن بود با توکل بر خدا مستحکم مبارزه کنند ولحظه ای عقب ننشینند ..... روحش شاد ویادش گرامی باد به لاله ی درخون خفته شهید ادست از جان شسته قسم به فریاد آخر ، به اشک لرزان مادر که راه ما باشدا راه تو ای شهید همه به پیش به یکصدا جاویدان ایران عزیز ما به لاله ی در خون خفته شهید دست از جان شسته قسم به فریاد اخر به اشک لرزان مادر که راه ما باشدا راه تو ای شهید همه به پیش به یک صدا جاویدان ایران عزیز ما که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید قسم به اسم ازادی به لحظه ای که جان دادی به قلب از هم پاشیده شهید در خون غلتیده که راه ما با شدا راه تو ای شهید همه به پیش به یک صدا جاویدان ایران عزیز ما قسم به عزم همرزمان دلاوران با ایمان به خستگان جان بر کف دلاوران هم پیمان که راه ما باشدا راه تو ای شهید همه به پیش به یک صدا جاویدان ایران عزیز ما سلام بر بهمن 57....... سلام بر انقلاب ........ سلام بر سپیدی وروشناییفجر هنگامی که دمید وتاریکستان ظلم و جهل را نابود کرد . سلام بر روح ا... سلام بر فرزندان پاک ایران زمین... سلام بر نوجوانانی که خون داده و درخت نو پای انقلاب را آبیاری کردند . سلام بر مادران صبور ومقاومی که دلیر مردانی را در دامان خویش پروراندند تا آنان پیام آور استقلال وآزادی باشند .... سلام ..... سلام بر سی امین بهار آزادی بهاری در زمستان که نوید آینده ای درخشان را د اشت.. بهاری که ما نسل سوم وچهارم ثمره ی درختان تنومند ان هستیم ،درختانی که از مشروطه ریشه در خاک دواندند ودر فجر 57 به بار نشستند ...... سلام بر کوروش کبیر ، نماد عدل وعدالت و منادی منشور حق طلبی . و سلام بر روح ا.. موسوی خمینی (ره ) کسی که ایران اسلامی را به اوج شکوه وعظمت خود رساند وخود باوری واستقلال را در دل اهالی آن به ودیعه نهاد... . . تیتر روزنامه های امروز این بود .....شاه رفت.... چند روز بعد تیتر بزرگ دیگری نمایان شد ...امام آمد.... اما این دو جمله تنها تیتر های ساده ای نبودند .بلکه حامل حماسه وشگفتی بزرگی بودند . آری امام امد ودر سخنرانی باشکوهی در کنار مزار شهدا فرمود : "من به پشت وانه ی این ملت دولت تعیین می کنم ،من در دهن این دولت (پهلوی )می زنم ...." وچه زیبا گفت وزیبا تر از آن چه با شکوه عمل کرد .... 12 بهمن 57 معمار بزرگ انقلاب آمد و22 بهمن همان سال جمهوری اسلامی ایران متولد شد ...تولدی بزرگ و عظیم که مدیون مردان دلاور وصبوری بود که با خون خود حافظ شکوه آن شدند . بوی گل سوسن ویاسمن آید عطر بهاران کنون از سفر آید جان زتن رفتگان سوی تن آید رهبر محبوب خلق از سفر آید دیو چو بیرون رود فرشته در آید دیو چو بیرون رود فرشته در آید بگذر د این روزگار سختر از قبل بار دگر روزگار چون شکر آید هر چه مجاهد ز بند و حبس در آید عصر زوال وستم دگر به یر آید چشم یتیمان زمان زحلقه در آید رهبر محبوب خلق از سفر آید دیو چو بیرون رود فرشته در آید دیو چو بیرون رود فرشته در آید بگذرد این روزگار تلخ تر از قبل بار دگر روزگار چون شکر آید
کوروش بزرگ، که مفسران نامداری چون مرحوم علامه طباطبایی او را همان "ذوالقرنین" مذکور در قرآن می دانند، بی هیچ تردیدی معروف ترین و خوش نام ترین چهره حقوق بشری دوران باستان و از بزرگان این عرصه تا همیشه تاریخ است.
اگر منشور حقوق بشر انقلاب فرانسه در قرن 17 و منشور حقوق بشر سازمان ملل در قرن 20 میلادی تدوین شد، این شخصیت فرهیخته ایرانی، 539 سال قبل از میلاد مسیح، یعنی حدود 25 قرن پیشتر، که پادشاهان و حاکمان، برای هیچ شخص و ملتی قائل به هیچ حق و حقوقی جز فرمانبرداری و خراجگزاری نبودند، اولین منشور حقوق بشری تاریخ را تدوین کرد و به اجرا درآورد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...جاتون خالی .
..خوب بود.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()















| Design By : Night Melody |



